پنج شنبه/20/شهریور93

بعداون عمل جراحی کذایی ماشین نازنینم(سیندرلای خوشگلم)به رانندگی شوهرخان

دریک مسافرت یکروزه به همراه خودمون سه تاوخواهرم و داداشم و خانومش به فنارفت.

طرفی که من نشسته بودمو بااون سرعت بالاانداخت توی جوی آب و محححکم خوردبه تیربرق و ماهییییچکدوم متوجه نشدیم که چی به چی شد؟؟؟!!!!

فقط یادمه دراون لحظه به تنهاکسی که فکرمیکردم نازپری بود .

بچه ها عقب نشسته بودن و نازپری مشغول بازی باداییش بود منم یه لحظه تبلتوبرداشتم

کندی کرش بازی کنم (درنظرداشته باشید من همیشه موقع رانندگی شوهرخان عییین یه

عقاب فقط زل میزنم جلو انگارخودم راننده ام و هممش مواظبم تندنره و نپیچه و نزنه و....

نمیدونم چرااون لحظه خواستم کمی بازی کنم و این ازمنی که 7ساله مواظب رانندگی

این آقاهستم بعیده !!!!درطول اون10دقیقه ای که شوهرخان رانندگیوشروع کرده بود10باربهش گفتم آرومتربرو !!!

نمیفهمه که!!!!

سرعت برخوردچنان زیادبود که زناازخونه هاشون ریختن بیرون .درسمت من قفل شده بود وداداشم منوازپنجره کشیدبیرون

پوست دست راستم سوخته بود به خاطربازشدن کیسه ی هوا!!!!!و هنوزبعدگذشتن2

هفته کاملاخوب نشده .ابروی خواهرک شکافته شد و گفتن بایدبخیه بزنیم که خودش نذاشت .

صورت شوهرخان آش و لاش شدکه بعد3روزبه خالت عادی برگشت بقیه همه کوفته شدن .

خانومای همسایه ی اون خیابون کذایی دراون شهرکذایی واسمون آب و چای و هندونه آوردن .

خواهرک شوک زده فقط گریه کرد .نازپری هم که ترسیده بود جیغ میزد .منم که هول

شده بودم و نمیدونستم کدوم وری برم .

خلاصه که مردایی که جمع شده بودن زنگ زدن جرثقیل اومدو ماشینو بردن و ماروهم مردخیری

سوارکرد و به جاده رسوندتاسواراتوبوس بشیم .

ماشینوفرستادن نمایندگی تا کمی جمع و جورش کنن مابااتوبوس برگشتیم شهرمون

درحالیکه مامانم که خونه مامونده بود ازهمه جابیخبربود .به آقای همسایه زنگ زدم

لطف کنه وساعت12شب که میرسیم بیاددنبالمون و به خانومشم گفتم بره پیش مامانم

ولی چیزی بهش نگه .

مانزدیکای ساعت1رسیدیم خونه .داااااااااغون و وحشتزده و هااج و واااج .

مادرم مارو که دید شوکه شد بالاخره جریانوواسش تعریف کردیم و ............

پناه برخدا .یادم میفته تنم میلرزه . .....

فرداش باشوهرخان برگشتیم به اون شهرکذایی ماشینو کمی درست کرده بودن تابتونیم برش گردونیم شهرخودمون.

باسرعت60تا80!!!!

اننننقد ناراحت بودم که یه جانگه داشتم کنارجاده و تاجااااییکه میتونستم جیغ زدم و هوارکشیدم .

10تاماشین بلافاصله نگه داشتن ببینن چی شده و اگه میتونن به من کمک کنن!!!

ماشینم کللللی داغون شده بود صندلیهاش کج شده بودن سینه و داشبوردماشین و ایربگش ازجاکنده شده بودن

سمت راست ماشین ازبین رفته بود و درکاپوت روهم باطناب بسته بودن که نیفته...

هنوزقسط این ماشینم تموم نشده بود و بیمه بدنه هم نداشتم .

شوهرخان پشت ماشین نشسته بود و هنوزم زبونش درازبود .کم مونده بودهمون وسط راه بندازمش بیرون .

دیدم  نه حوصله ی رفتامدبرای تعمیردارم ونه پول .آقاق همسایه گفت چن نفری اومدن ماشینودیدن و همونجوری براش قیمت گذاشتن .

حتی بااون وضع ماشین بازم کللی کارامو راه انداخت این سیندرلای خوشگلم .

این ماشین برای من مثل یه موجود جانداربود مثل یه اسب خوشگل و نجیب و بامرام .

به قول مامانم این ماشین خودشو کوبیده به ستون و بتون ولی نذاشته شماها چیزیتون بشه .

خیییلی خس نزدیک بودن بهشو داشتم .

خریداراوقتی اومدن ازتوی حیاط بردنش دلم نیومدبرم بدرقش کنم .دوروزبعد دیدم درستش کردن و صافکاریش

کردن انقده خوشحال شدم که سالم شده .خداکنه گیریه آدم خوب بیفته .

خیلی خلاصه نوشتما انقدطولانی شد .

هنوزترسم ازماشین و رانندگی رو اون تصادف نریخته حتی سوارتاکسی هم میشم میگم :آقا مواظب باش .

بگذریم .

کارای پایان نامه رودارم انجام میدم .

میگم من برای اساتیدم کادوچی بگیرم؟؟؟کمک لطن .

/ 7 نظر / 37 بازدید
دانلود موزيک

با آرزوي بهترينها براي شما به منم سر بزنيد دانلود هر چي که فکر کني www.mosaken.com

یکی از اهالی

خدا رو شکر خودتون خوبین عزیزم. خدای نکرده اتفاقی واسه یکیتون میفتاد دیگه خسارت ماشین به چشمتون نمیومد. ایشالا دیگه هیچوقت ضرر به مال و جانتون نخوره شادی جون

کیانادخترشهریوری

شادی...خدا رو شکر بخیر گذشته.وای خدای من...

بهار

همین که همتون سالم موندین با این تصادف شدید خیلی جای شکر داره.

منیرو

سلام شادی جان .امیدوارم خوب باشی . خدا رو شکر که سالم هستی من برای روز دفاعم برای اساتید کادو نگرفتم ولی پذیرایی خوب انجام دادم .کادو خیلی گرون میشه اونم چیزی که در حد وشان اساتید باشه .

سپیده

وای پس خدا رحم کرده دیگه نبینم کندی کرش بازی کنی و اینکه ب نظرم عطر بگیر ک هم با کلاسه هم دیگه نبینیشون[نیشخند]