بببببببععععد اییییییینهمه مدت !!!

روز شیرخوارگان هم مثل سالای قبل بادخترکم رفتیم مسجد .روزقبلش به مامانم گفته بودم 

یه چن متری ازاین پارچه سبزابگیره و وچن تالباس کوچولوی سبزبرای شیرخوارگان ولایتمون بدوزه اونم پارچه گرفته بود و داده بودزن عمو دوخته بود همراه باروسریشون وبرده بودمسجد .

من و دخترکم هم رفتیم و دیدیم یه خانومی یه گونی لباس آورده و و یه دستشو به دخترکم  داد و یه دستشم به نیت یه نی نی دیگه واسه خودم و یه دستشم به نیت نی نی داداشم گرفتم و برای هممه ی بچه هایی که مسجد بودن لباس داده بودن و بازم اضافه موند که دوباره پخش کردن هرکی خواست گرفت .

لباس نی نی داداشه رو موقع رفتن به تهرون واسشون بردم کمی هم پول به داداشم دادم 

به جای کادو و سوغاتی .گفتم اینجوری بهتره.

مادراین چندسالی که ازدواج کردیم هرسال روزتاسوعا قربونی داشتیم .امسال ولی بخاطر مشکلات مالی که داریم ازگرفتم گوسفند معذوربودیم .

ولی شب قبل تاسوعا دیدم دلم طاقت نداره و کلا دارم بال بال میزنم به شوهرخان گفتم زنگ بزن فامیلتون ببین یه گوسفند کوچولو میتونه واسمون پیداکنه؟؟

اون فامیله هم فرداش خبرداد که یه قربونی مناسب واسمون پیداکرده .دستش دردنکنه .

به داداشه و شوهرخان گفتم این قربونی فققط باید بین افراد مستحق پخش بشه و نه بین این فامیلامون!!!و بسته ها رو هم حتی اگه تعدادشونم کم باشه ولی پرملات بذارن!!

اینم ازاین .

دارم کمی به خدانزدیک میشم انشاالله که چشم نخورم .دلم اینجوری آرومتره .به هرچی 

نزدیک شدم بی فایده بود گفتم دوباره برگردم به اصلم .

خب دوستان ازخودتون چه خبرا؟؟؟نسترن(مهربون) .سیندی(موفق باشی)کیانا(عروس خوشگلمون)مهتاب (روضه ات عالی بود)اهالی(مامان خانومی)سپیده (کدبانو)فاطیما(ریحونمون چطوره؟)نسیم(خانوم دکتر)یلدا خانوم(مامان کدبانو)شیرین جان(خوشگل)منیروی مهربونم   آفاق عزیزم .   .....بقیه دوستان عزیزم 

/ 8 نظر / 55 بازدید
سپیده

چ عجب اپ کردی بابا دلمون تنگ شده بود الهی طفلی دخملی

نسیم

شادی بابا کجاااایییی؟!!!! صد سالی یک پست؟! یاد اونوقتا بخیر که امتحان داشتی روزی سه تا پست میذاشتی! خدا رحم کرده دختری چیزیش نشده هااااا[تعجب] کفش آهنیا هنوز پاته؟! روم به دیوار من یکی از همکارای قدیم همسر کارمند دانشگاهمون بود...رفتم برا تسویه دیدم برام فرم تسویه گرفته و همه امضاهاشم گرفته..گفت فقط پایان نامتو بیار بده پژوهش و خدا نگهدار...کفش بلوری پام بود:دی

یکی از اهالی

ولی خدا رو شکر که به خیر گذشته ها شادی...من خیلی به چشم اعتقاد دارم .براش صدقه بده که اتفاق بدتری نیفتاده خدا رو شکر

یلدا

به به شادی خانوم خدا رو شکر که به خیر گذشته هر روز صدقه بزار کنار ای ول خانوم پس داری تصویه حساب میکنی من هنوز درگیر مقاله هستم

کیانا دخترشهریوری

چ عجب شادی خانووووم[قهر] وقت کردی ب وبت سر بزنی.خدا رحم کرده ب پرنسس خانم[ناراحت]

کیانا دخترشهریوری

من نمیدونم چرا نوشتنم نمیاد!!!

شاعر شنیدنی ست

آخ آخ عجب چشمی داشته!! صدقه بذار واسش ..بازم خدارو شکر به خیر گذشته نسبتا!

شیرین.م

سلام شادی جونم... خدا رو شکر به خیر گذشت... من چندسال قبل توی مجله دانستنیها خوندم که افرادی که چشماشون شوره یه اشعه ای از چشمشون ساطع میشه که روی بقیه اثر میذاره... [خنثی]