((:یادداشتهای شادی:))

دوستان نازنینم 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٥ساعت ٧:۳٦ ‎ق.ظ توسط شادی نظرات ()

سلااااااااااااااااام.

قلب

وااااااااااااااااااااااااای چققققققققققققده گردوخاک اینجاس استرس

تقریبا هرروزنت اومدما ولی نتونستم چیزی بنویسم !!!

امروزدیگه دیدم دلم واسه نوشتن تنگ شده .

ازبس ننوشتم یادم رفته چجوری شروع میکردم و چی مینوشتم!!!نیشخند

دلم میخواد کللللی عکس مکس !!اینجا بذارما مثل قدیماخیال باطل

هفته ی قبل تهران بودم !!بعد یه خانومی هس(زن دایی زن داداشه)ایشون کمی چشمشون کف پاتون سقشون سیاس!!!!

بعله!!!

چند دقیقه بعددیداراجباری این خانومه این دخترک ماموقع پریدن ازجوب!!!تلپی افتاد زمین و بنده هم دنبالش افتادم رودخترک!!!!!!استرس

یه لحظه سکته کردما!!دخترک بلند شد دیدم چشم راستش ورم کرد و بنفش و قرمزوخونین شد!!!

دقیق بخوام بگم شب عاشورابود داشتیم ازمسجد برمیگشتیم خونه ی داداشم!نصف شب.

دخترک همش گریه میکرد و میگفت:مامان خوب میشم؟؟!!!

جیگرم کباب شد .یعنی موقع تصادف ماشینم و به فنارفتنش انقده ناراحت نشدم که واسه 

گریه ی اون شب این بچه جیگرم کباب شد . وقتی رسیدیم خونه صورتشو شستم و لباساشو عوض کردم 

و بغلش کردم که بخوابه .شروع کردبه لرزیدن !!!گفتم سردته؟؟گفت نه!!!گفتم پس چرا میلرزی؟؟

گفت نمیدونم!!!!

واااااااااااااااااااای!!!

نمیدونین چه لحظاتیو گذروندما!!!

داداشم گفت ببریمش دکتر؟؟؟

دخترک گفت:نه!!

یخ گذاشتم روچشمش . 

صبح که بیدارشد دیدم همچنان ورم کرده و زخمی و بنفشه!!!

به داداشه گفتم بره براش رژو-درم بگیره .

بازم اون کرم زخمشو جمع و جورکرد .

خودش خیلی غصه خورد و درهرثانیه توی آینه به خودش نگاه میکرد و میگفت:مامان بهترشدم؟؟

به عزیزوبابا نگی چی شده ها!!(من و دخترک دوتایی رفته بودیم تهرون!!!)

نمیذاشت ازش عکس بگیرم و همش روشو اینور واونورمیکرد .

(چشای کف پای این خانومه هم قبلن اثبات شده بود ها!!شانس مااون شب بدون قرارقبلی دیدیمش!!!)

خداروشکردخترک الان خوبه و فقط کممی ازجای زخمش باقی مونده که اونم انشاالله کاملا خوب میشه .

بگذریم .

کارای تصفیه حساب دانشگامو دارم انجام میدم و وااااااقعن نیازبه کفش آهنی دارم ازبس 

که اونروزهمراه دخترک خسته ام ازاین ساختمون به اون ساختمون ازاین طبقه به اون طبقه رفتیم که کفمون برید .همونجاهم براش یه ساندویچ و نوشیدنی گرفتم .

البته که هنوزدراول راه این کاغذبازیاهستم!!!!

کاش این چیزاهم اینترنتی حل میشدا!!!خیال باطل


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩۳ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ توسط شادی نظرات ()

نیشخند

آغا مایه همکارداریم که یه 8-9سالی ازمابزرگتره و دوتابچه هم داره....


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه ۳ مهر ۱۳٩۳ساعت ٤:٤٢ ‎ب.ظ توسط شادی نظرات ()

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در دوشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩۳ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ توسط شادی نظرات ()

من کارنوشتن پایان ناممو ازبهمن سال قبل شروع کردم که اواسط مردادنوشتنش به پایان رسید ولی تایپشو ازاوایل تیرماه شروع کردم و دادم بیرون برام تایپ کنن چون خودم فرصتشونداشتم .

سه بارمجبورشدم استادراهنماموعوض کنم استاداولی خیلی درنوشتن پروپوزال و تهیه منابع کمکم کرد ولی چون ظرفیت خالی نداشت باید تامهرامسال صبرمی کردم تابتونم باهاش

پایان نامه بگیر م و من نمیتونستم اینکاروبکنم استاددوم هم که خیییلی استاد ماه و باسوادی بود مثل اولی کدظرفیتش خالی نبود و من بالاجباربااستادسوم واحدپایان ناممو برداشتم

تابتونم سرموقع دفاع کنم .

بخاطراین کاراستاد اولم خییییلی ناراحت شد و کللللی هم بهم پیغام و پسغام فرستاد

که فلانی خیییلی ازدستت ناراحتم و من اینهمه بهت کمک کردم و حتی موضوع پایان نامتم من انتخاب کردم ولی تورفتی بایکی دیگه برش داشتی .

منم قبل اینکه استادمو عوض کنم بادوتازادوستانم رفتیم دم درخونه ی همین استاده و

شرایطمو بهش گفتم و بخاطرتعویض استادراهنماازش عذرخواهی هم کردم بااینحال

این استاد ول کن قضیه نبود تاااهمین دیروزهم بازداشت سرمن غرغر میکرد .

ولی استاددومیه که استادداورمن درروزدفاع بود وقتی 10روزمونده به دفاع بهش جریانو خبردادم و ازش عذرخواهی کردم جواب داد:آ(رزوی ماموفقیت و درست شدن کارشماست

این حرفاچیه؟اصلا خودتوناراحت نکن و برای همه ی دانشجوهاازاین مسائل پیش میاد!)

یعنننی خیییییلی بامرامه این ملای پیرباسواد .خیییلیا دوستش دارن و واااقعنم انسان شریف و باسواد و خیرخواهیه .

استادراهنمای سوم چون خیلی دیرباهاش واحدموانتخاب کردم کلللن درپایان نامه ی من

یه نقطه هم نذاشت .وقتی کارم اماده شد و پایان نامه دوجلدیمو براش بردم خیلی راحت

برگه ی دفاعمو امضازدوگفت زودبروقت بگیر!

این ازاین .

روز12یا13شهریوربود که برگه ی دفاعموبردم تامدیرگروه امضاکنه اونم گفت تاپایان نامتونبینم امضاش نمیکنم .

پایان نامه یه خورده ریزه کاری داشت واسه همینم همرام نبرده بودمش .یه سه روزدیگه هم وقت گذاشتم تاایرادات جزئی پایان نامه رفع شدن و روز16شهریوربالاخره ازمدیرگروه

وقت دفاع گرفتم برای 10روزبعدیعنی26شهریور ساعت11 کلللی پله بالاپایین رفتم ازاین ساختمون به اون ساختمون ..

رئیس پژوهش دکترفلانی!!حاضرنشد امضای نهاییو بزنه چون گفت تاریخ تصویب موضوعت

درگروه دراین برگه نوشته نشده و شماهم نمیتونی روز26دفاع کنی .من دیگه بعداینهمه

بدوبدوهمونجا وارفتما .انگاریه سطل آب یخ ریختن روسرم و همزمانم همه ی تنم گرگرفت .

همینجورهاج و واج گفتم :یعنی چی ؟؟!!!!

رفتم پیش همون آقایی که کددفاع برام زده بود اونم اومد بادکترفلانی حرف زد که دکتره

صداشوبرد بالا که آآآآقای احمدیان چرااینجوری کارمیکنی؟؟؟همه ی ایناتقصیرتوئه!!!

باید بری پروپوزال این خانومو پیداکنی بیاری تامن تاریخ تصویبشو بینم وگرنه امضاش نمیکنم و این یعنی پیداکردن سوزن درانبارکاه!!!!

گفتم حالاچیکارکنم؟؟؟احمدیان گفت بروفردابیا ببینم چی میشه؟؟!!

گفتم :حدایا کمکم کن من اییینهمه بدوبدوکردم که قبل پاییزدفاع کنم حالاچیکارکنم .

همینجور سلانه سلانه برگشتم ساختمون علوم انسانی و رفتم طبقه ی بالا پیش مسئول امورپایان نامه ها(آقای خ) و جریانو گفتم.

اونم گفت همش تقصیراون احمدیانه که اینقدر بیخیال و بی نظمه .

گفتم حالامن چیکارکنم؟؟!!!

بلندشد و برگه های دم دستشو یه ورق زدی و ازشانسی که ازمن بعیده!!!!یه ورقه

پیداکردکه توش اسم 4تادانشجو نوشته شده بودازجمله من!!!!(واااااای اون موقع دراوج خوشبختی بودما)!!

دراون برگه موضوع پایان نامه کدوتاریخ دفاع و تاریخ تویب پایان نامه من درگروه نوشته شده بود

برام دربرگه ی دفاع نوشت ومن یورتمه زنان!!!برگشتم پیش احمدیان اونم گفت بروپیش دکترفلانی ببین امضامیکنه؟؟؟

گفتم حالاعصبانی نشه و هوارنکشه؟؟؟؟

خلاصه 3تا قل هوالله خوندم و رفتم و درهمون حین هم یه دکتردیگه عیییین فرشته ی

نجات وارددفتردکتراولیه شد و واولیه درهمون حین خوش و بش بادومی برگه منم امضاکرد!!!

واااااااااااااااااااااااای خدایا شکرت .

برگشتم دوباره پیش آقای (خ)اونم آخرین امضائوزد و منم رفتم دبیرخونه و ابلاغ اساتیدو

گرفتم .پایان نامم به خاطرهجم زیادش دردوتسخه تکثیرشد برای هرتکثیرهم 40تومن دادم

یعنی من200تومن دادم تابرای اساتید داورو استادراهنماوخودم پایان نامه تکثیرکردم .

قلب


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩۳ساعت ٧:۱٥ ‎ب.ظ توسط شادی نظرات ()


 Design By : Pichak